خبر فوری
محتوای این برنامه در حوزه جغرافیایی شما در دسترس نیست

آیا ارتباطی بین علم مغز و اعصاب و تجربیات آموزشی وجود دارد؟

Access to the comments نظرها
euronews_icons_loading
آیا ارتباطی بین علم مغز و اعصاب و تجربیات آموزشی وجود دارد؟
اندازه متن Aa Aa

پرسش این است که آیا مطالعه نحوه کار مغز، می تواند به بهبود نتایج آموزش کمک کند؟ همچنین آیا می تواند کمکی به به دانش آموزان دچار اختلالات یادگیری باشد؟ اساسا آیا پیوند محکمی بین علم اعصاب و آموزش و پرورش وجود دارد؟ در این مورد اگرچه توافق عمومی وجود ندارد، اما بحث جذابی است.

برای بعضی مانند جودی ویلیز، کارشناس آمریکایی مغز و اعصاب این پیوند بدیهی است. اما برای دیگرانی مانند پرفسور دوروتی بیشاپ، باور به پیوند رشد یافته این دو، هنوز زودرس است.

دوروتی بیشاپ در این زمینه می گوید: “تلاش برای یکپارچه کردن علم اعصاب با آموزش اقدام بزرگی است. من در این زمینه تردید دارم. اساسا برای به کار بستن دست آوردهای عصب شناسی در کلاس درس، بسیار زود است. تا کنون که کاربردی نداشته است.ما از علم اعصاب بسیار چیز ها در مورد کودکان و توسعه مغز آنها به دست آورده ایم، اما کاربرد مستقیم آن در تمرین های آموزشی را دشوار می دانم.”

اما جودی ویلیز معتقد است: “عصب شناسی تا کنون به صرفه جویی میلیارد دلار در امر آموزش کمک کرده است. قبل از آنکه ما روی عصب شناسی سرمایه گذاری کنیم، اسطوره های عصب شناسی وجود داشتند و مردم هزینه زیادی را صرف تمرین مغز سمت راست و مغز سمت چپ می کردند. پیشرفت علم اعصاب اکنون تصویر درستی از آنچه در مغز اتفاق می افتد را ارائه می کند و ما می توانیم با این دست آوردها هر نظریه یا کارکرد مداخله گرانه ای را آزمایش کنیم.”

دوروتی بیشاپ: “بهتر است از منظر روانشناسیِ شناختی به مسئله نگاه کنیم. برای نمونه اگر درباره آموزش خواندن فکر کنیم، می دانیم که روند آموزش از طریق این نوع روانشناسی تنظیم می شود. گرچه بسیاری از مردم خواندن را روندی تصویری می دانند، اما تحلیل نقش صداها در زبان به توسعه روش های آموزش زبان به کودکان از طریق تمرکز بر صدای واژه ها، به جای نگرانی از کاربرد نادرست حروف آنها، انجامیده است.”

جودی ویلیز: “زمانی که معلمان در می یابند که ریشه نبوغ در ژن ها و نقش پیشینه افراد برای راه آینده شان نیست، تلاش و انرژی تازه ای را صرف دانش آموزان می کنند. و زمانی هم که دانش آموزان معلم را علاقمند تر بیابند، تلاش بیشتری در آموختن به خرج می دهند. این یک بازی دو طرفه است. نامه هایی که من از معلمان دریافت می کنم، نشانمی دهد که آنها چقدر موفقتر و خوشحال ترند، زمانی که می دانند مغز چگونه کار می کند.”

آیا روی شکاف بین علم مغز و اعصاب و تجربیات آموزشی می توان پلی برقرار کرد؟

دوروتی بیشاپ در این باره می گوید: “پل زدن بین این دو، عنوان نوشته ای است که حدود بیست سال قبل توسط فردی به نام “جان بروئر” که چهره برجسته ای در این زمینه است، مطرح شده است. او با توجه دقیق به این نکته گفته است که احساس می کند ما در تلاشیم تا راه مستقیمی از علم اعصاب به آموزش باز کنیم. او بیست سال قبل گفت که آنچه در اینجا به عنوان مرحله واسط نیاز داریم روانشناسیِ شناختی است. ضرور است که این سخن تکرار شود.”

اما جودی ویلیز نظر متفاوتی دارد: “زمانی که مردم درگیر ارتباط و گفتگو بین خود می شوند، ما بهترین و موثر ترین ابزار تحقیق و ارزیابی را در اختیار داریم. به این فکر کنیم که معلمان با آگاهی به برخی کارکردها، آنرا برای آزمایش در اختیار دانشمندان قرار می دهند و از کارکرد آن ابراز اطمینان می کنند. این پلی پایدار ایجاد می کند که بر سه ستون استوار است: روانشناسیِ شناختی، علم اعصاب و مربیان.”

نسخه کامل این گزارش را می توانید در برنامه جهان دانش ببینید