خبر فوری
محتوای این برنامه در حوزه جغرافیایی شما در دسترس نیست

طنین بحران اقتصادی اروپا در فیلم های امسال جشنواره کن

Access to the comments نظرها
نگارش از Parviz Jahed
طنین بحران اقتصادی اروپا در فیلم های امسال جشنواره کن
اندازه متن Aa Aa

نمایش بیکاری، فقر و فشار اقتصادی و مهاجرت، یکی از تم های غالب فیلم های این دوره از جشنواره کن بود. سینماگران اروپایی امسال در فیلم هایشان توجه زیادی به بحران اقتصادی اروپا و تاثیر آن بر زندگی طبقات محروم و اقشار کم درآمد و نیز مهاجرت نشان دادند.

فیلم «من یک سرباز هستم» (I Am a Soldier) نخستین ساخته لورن لاریویر داستان ساندرین، یک دختر جوان فرانسوی است که دربدر دنبال کار می گردد اما با همه قابلیت هایی که دارد موفق نمی شود و در نتیجه نمی تواند به طور مستقل در خانه اجاره ای اش زندگی کند و به ناچار به خانه مادرش پناه می برد اما می بیند که خواهر و شوهر خواهرش نیز از روی جبر در آنجا زندگی می کنند. مادرش نیز فروشنده یک سوپرمارکت است اما او هم در آنجا از سوی مافوقش تحقیر می شود. ساندرین، دایی ای دارد که در کار خرید و فروش سگ های قاچاقی است که از اروپای شرقی به فرانسه آورده می شود. ساندرین که از سربار بودن در خانه مادرش، احساس حقارت و شکست می کند به ناچار پیشنهاد دایی اش برای کار در سگ دانی را قبول می کند. کاری که به رغم درآمد نسبتا خوبش، عواقب خطرناکی برایش دارد. رویکرد تجربی و شاعرانه فیلم، به درستی آن را در بخش نوعی نگاه قرار داده است. بازی ماهرانه لوییس برگوئیس در نقش ساندرین، این نقش را بسیار باورپذیر کرده است.

ژاک ادیار در فیلم «دیپن»(Dheepan) به موضوع مهاجرت می پردازد. «دیپن»(نام شخصیت مرد اصلی فیلم)، روایت سرراستی از زندگی یک زن، یک مرد و یک دختربچه سری لانکایی است که با هویت قلابی یک خانواده مهاجر در حاشیه پاریس زندگی می کنند. آنها نه تنها جامعه شان را نمی شناسند بلکه حتی شناختی از یکدیگر هم ندارند.
آنها از جنگ های داخلی سری لانکا گریخته اند اما ناخواسته وارد جنگ دیگری که بین گانگسترها و قاچاقچیان مواد مخدر در حاشیه پاریس در جریان است می شوند. فیلم با همه تلاشی که ادیار در ترسیم زندگی این سه نفر در محیطی بیگانه که زبان مهم ترین مشکل ارتباط آنها با دیگران است می شوند، موفق نیست چرا که نمی تواند به درستی آنها را به ما بشناساند. به جای این کار، بخش عظیمی از تلاش ادیار صرف نمایش خشونت ها و درگیری های بین گروه های گانگستری در حاشیه پاریس می شود. سکانس نفس گیر نهایی فیلم که مربوط به اوج این درگیری هاست، بیانگر قدرت ادیار در کارگردانی و ساختن فضایی پر از خشونت و ترس است.

در فیلم «قانون بازار»(La Loi Du Marche) ساخته استفان بریزه با تاثیر ویرانگر بیکاری بر زندگی یک خانواده کارگری فرانسوی مواجه ایم. از این نظر «قانون بازار» فیلمی است که طنینی به شدت معاصر دارد. فیلمی ساده اما تکان دهنده دربارۀ نان روزانه ما. کارگر فرانسوی بیکاری که همه درها را به روی خود بسته می بیند، وقتی به عنوان مامور نظارت در یک فروشگاه به کار مشغول می شود نمی تواند شاهد بازجویی و مجازات کسانی باشد که برای ادامه زندگی روزمره شان از فروشگاه دزدی می کنند. بازی رئالیستی ونسان لندون در نقش این کارگر(برنده نخل طلای بهترین بازیگر مرد)، در تناسب با بازی نابازیگران دیگر فیلم است. تاثیر رئالیسم اجتماعی و فیلم های کارگری کن لوچ و برادران داردن بر آن آشکار است. بیکاری و فقر می تواند موضوع تکان دهنده ترین و دراماتیک ترین فیلم ها باشد و برای این کار به ابزار پیچیده نیاز نیست بلکه تنها همدردی با سوژه و شخصیت دردمند فیلم لازم است و این همدردی باید در تک تک عوامل فیلم باشد، از نویسنده و کارگردان گرفته تا فیلمبردار و مهمتر از همه بازیگر. فیلم استفان بریزه با این حس ساخته شده است.

فیلم «گنج» (Comoara)، ساختۀ کورنلیو پورومبوی از رومانی، اثری تمثیلی و طنزآمیز از وضعیت اقتصادی امروز کشورهای اروپای شرقی و میراث به جا مانده از دوران سوسیالیسم است. کوستی، کارمند یک شرکت معاملات ملکی است که هر شب برای پسر شش ساله اش قصه رابین هود را می خواند. یک شب همسایۀ بیکار و بی پولش آدرین به سراغش می آید و از او می خواهد که با هم به سراغ گنجی بروند که پدربزرگش سال ها قبل در حیاط خانه اش دفن کرده. پیدا کردن صندوقچه ای قدیمی(با دستگاه گنج یاب) که حاوی اوراق بهادار شرکت مرسدس بنز است و کندن زمین حیاط قدیمی، تمثیلی از کندوکاو و جستجو در تاریخ گذشته رومانی و میراث به جا مانده برای فرزندان کمونیسم است. کورنلیو پورومبو، به شکل بسیار ظریفی، فانتزی و رئالیسم را به هم می آمیزد و داستان تمثیلی اش را با رویکردی مینی مالیستی روایت می کند.