محتوای این برنامه در حوزه جغرافیایی شما در دسترس نیست

مهاجرت: بحران یا امتیاز

Access to the comments نظرها
نگارش از Pantea ‌Bahrami
مهاجرت: بحران یا امتیاز

موج جدید مهاجرت به کشورهای اروپایی پرسش های نوینی را مطرح کرده که عمدتا به چرایی این پدیده می پردازد. شاید علت موج نوین پناهجویی در یک نگاه گذرا جنگ در سوریه تلقی شود، اما نگاهی عمیق تر به مسئله نیاز به پاسخ به پرسش های جدیدی دارد.

برای نمونه می توان به این پرسش ها اشاره کرد: در یک نگاه کلان همواره مهاجرت و پناهجویی ازکشورهای جنوب به شمال یا از کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند وجود داشته، اما دلایل این پدیده جدید را چگونه می توان توضیح داد؟ تا چه اندازه سیاست های منفعت طلبانه غرب در این پدیده نقش دارد؟ با توجه به اینکه اکثر پناهجویان از کشورهای اسلامی هستند، مسائل امنیتی و فعالیت گروه های تند رو نظیر داعش چه نقشی در جذب آنان می تواند داشته باشد، با لحاظ کردن این موضوع که کشورهای اروپایی در جذب مهاجران و دادن حس تعلق به آنان همواره غیر موفق بوده اند؟ موج جدید مهاجران و پناهندگان به اروپا این کشورها را نگران کرده، با توجه به نرخ منفی رشد جمعیت در اروپا، رشد اقتصادی ۷ درصدی آن و نرخ بیکاری پنج و نیم درصدی در سه ماهه دوم ۲۰۱۵ ، آیا اتحادیه اروپا توان جذب آنان از نظر فرصت های شغلی را دارد؟

موج نوین مهاجرت
سازمان آمار اروپا تخمین زده که امسال بیش از نیم میلیون نفر پناهجو به قاره اروپا رسیده اند. عمده این افراد به ترتیب از کشورهای سوریه، کوزوو، افغانستان، آلبانی و عراق هستند. برخی از کشورهای اتحادیه اروپا با سهمیه بندی اجباری مخالفند. با این وجود براساس شاخص های مشخصی مثل وضعیت اقتصادی و امکانات کشورها به ترتیب آلمان، فرانسه، اسپانیا، لهستان، هلند ورومانی سهمیه هایی گرفته اند. ازجمله این شاخص ها فرصت های شغلی است که به ترتیب در آلمان ۲/۹ درصد، بریتانیا، ۲/۴درصد وبعد به ترتیب سوئد، مجارستان، یونان، ایتالیا، اسپانیا وفرانسه با ۰/۶ درصد قرار دارند. بر پایه آمار این سازمان در ۶۵ سال آینده یعنی در سال ۲۰۸۰ پر جمعیت ترین کشور اروپا انگستان و جمعیت آلمان با رشد منفی روبرو خواهد بود.

جذب مهاجران و مهاجر گزینش شده
قطعا رشد منفی جمعیت در آلمان و برخی از کشورهای اروپایی به نفع پناهجویان است، شاید اروپایی ها باید به این موج بعنوان یک شانس نگاه کنند تا یک بحران، چرا که شکاف منفی جمعیت را پر می کند و به جمعیت کهنسال نیرویی تازه می بخشد. علی اکبر مهدی استاد جامعه شناسی در آمریکا در پیوند با جذب جمعیت پناهجویان جدید به اروپا می گوید: «بخشی از این جمعیت پناهجویان جوان هستند، می توانند متخصص شوند، دوره های کارآموزی ببینند، دانشگاه بروند یا بخشا جذب بازار کار شوند. بخش دیگری از آنها که جوان نیستند و از زاویه اقتصادی جذب نمی شوند، باید به آنان از زاویه بعد انسانی، حقوق بشر و تحول فرهنگی نگاه کرد و آنها را جذب نمود، مثلا خود آلمانی ها که در زمان جنگ دوم مجبور به مهاجرت شدند یا لهستانی ها که بخشا به ایران آمدند.»

اما از زاویه دید کشورهای مهاجر پذیر، آنها ترجیح می دهند انتخاب مهاجر، کنترل شده و براساس قاعده و قانون باشد ویک روال عادی ازطریق قانونی طی کند تا بتوانند مهاجرین مطلوب خود را بپذیرند. مثلا در آمریکا شرکت هایی مثل اپل یا مایکروسافت از نیروهای متخصص استقبال می کنند یا مزارع و کارخانه های کالیفرنیا نیاز به کارگران مهاجر دارند و بصورت کنترل شده آنها را می پذیرند یا در آمریکا اگر کسی سرمایه گذاری کند و بتواند کارآفرینی کند، اقامت این کشور را دریافت می کند. این نوع مهاجرت گزینشی و انتخاب شده است.

علی اکبر مهدی ادامه می دهد: «زمانی که جمعیت اینگونه و بصورت موجی وارد می شود، بعدا مشکلاتی را ایجاد می کند. مثلا کشوری مثل مجارستان حتی تحت فشار آلمان هم حاضر نیست براحتی پناهجویان را قبول کند. کشورهای عربی هم که اصلا تمایل ندارند وارد این مقولات شوند چون مشکلات و مسائل داخلی خود را می شناسند و احتمال می دهند که ترکیب جمعیتی غیر قابل کنترل شده جامعه را دچار تحولاتی بکند که در آینده احتمالا نتوانند آنرا کنترل کنند.»

عدم هم گرایی و جذابیت گروه های تندرو
اکثر پناهندگانی که امروزه بصورت موج وارد اروپا می شوند، از کشورهای مسلمان هستند. تجربه هم گرایی یا انتگراسیون در اروپا تجربه موفقی نبوده و براساس تحقیقات انجام شده این افراد احساس تعلق به این سرزمین ها نمی کنند. علی اکبر مهدی معتقد است تجربه هم گرایی مثلا در سوئد موفق تر از فرانسه، آلمان و انگلستان بوده است. وی اروپا را مقصراصلی میداند، چون به موضوع چند فرهنگی بصورت جدی نگاه نمی کند. وی بر این باوراست که اروپا باید روش های قبلی را عوض کند و حساسیت های ناسیونالیستی را کم رنگ کند. درها را نمی توان بست و خلوص فرهنگی را بصورت گذشته حفظ کرد. وی ادامه می دهد: «این تحول ها جهانی شده ولی اگر از زاویه قوم گرایی و تاکید بر مذهب و ارزش ویژه خود بنگرید، اینگونه مکانیزم ها دیگرعمل نمی کند. بنابراین فرزندان مهاجران آسیایی، آفریقایی و خاورمیانه ای که نتوانند جذب شوند، رو به گرایش های افراطی یا ارزش های اسلامی بنیادگرایانه و داعشی می آورند.»

نوع دیگر نگاه نیز آن است که این تاوانی است که غرب برای رفتارهای گذشته و امروزی خود می دهد. وی براین باور است که غرب و در راس آن فرانسه باید این واقعیت را بپذیرد که در فروپاشی لیبی و قذافی نقش داشتند، یا آمریکا درعراق یا شوروی درافغانستان نقش ایفا کردند. از جنگ میان آمریکا و شوروی در افغانستان نطفه های تندورهایی مثل طالبان و در سوریه با تحریکات غرب نطفه های تندروهایی مثل داعش زاده شده، بنابراین می توان نتیجه گرفت مهاجران سوری وافغان نتیجه سیاست های استثماری اروپایی ها و غربی ها هستند.

علل مهاجرت و پناهندگی
همواره تمایل مهاجرت از مناطق فقیر به مناطق بهتر با آزادی های بیشتر، مهاجرت از روستاها بسوی شهرها، از شهرها بسوی ورای مرزها که امکانات بهتری داشته اند، وجود داشته است. امروزه بخاطر گسترش ارتباطات، افراد و به ویژه جوانان از طریق اینترنت و تلویزیون با زندگی بهتر اشنا می شوند، نوجوانی که در آفریقا یا آسیا زندگی می کند، تجربه زندگی جوان آمریکایی یا اروپایی را رصد می کند، اگر کشور خودش نتواند این امکان را فراهم کند به کشورهای دیگر می رود. علی اکبر مهدی می گوید: «عوامل متعددی برای دفع و جذب مهاجرت وجود دارد، از عوامل دفع می توان از خشکسالی، جنگ، فقر و فاصله طبقاتی نام برد، عناصر جذب، امکانات و تحصیلات بهتر و وجود آزادی هاست.»

آقای مهدی تاکید می کند که که ما همواره شاهد کشورهای غنی و فقیر هستیم. پس از جنگ جهانی اول، جهان به سه قسمت تقسیم شد. جهان اول، جهان غرب بود که خودش را دنیای آزاد می خواند، جهان دوم قطب سوسیالیستی که با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ پدید آمد و جهان سوم که شامل کشورهای توسعه نیافته و فقیر بودند. با این وجود همواره کشورها تلاش کرده اند که بخش مهمی از فقر را ازبین ببرند، ما در چند دهه اخیر شاهد پیشرفت هند با الگوی سرمایه داری و چین با الگوی سوسیالیستی هستیم.

او این انتظار که همه جهان مشابه هم شوند را برخوردی اتوپیایی می داند که آرزوی بشر است. نظم سیاسی و اقتصاد دست بدست هم می دهند تا تغییرات بهتر ایجاد شود ولی یگانگی و یکدستی هرگز به نظر وی رخ نخواهد داد. عواملی مثل قومیت، مذهب و ناسیونالیسم همچنان در زندگی انسان ها پر رنگ تر است و ادامه میدهد: «مافکر می کردیم که توسعه و رشد باعث کم رنگ شدن مذهب و قوم گرایی می شود، اصلا سوسیالیسم براین اساس بود که همه یکسانند، شوروی زبان ها و قومیت ها را نمی پذیرفت، اما پس از فروپاشی، قومیت سر برداشت، البته مارکسیست ها می توانند استدلال کنند که تحریکات غرب است.»

در مقابل نظریات دیگری وجود دارند که معتقدند می توان جهان را تغییر داد، فاصله طبقاتی را کم رنگ کرد و توزیع ثروت را عادلانه کرد و آنرا بسوی دنیایی برابر کشاند و این یک حرکت مثبت تاریخی است. فرستادن سرمایه و تکنولوژی به کشورهای توسعه نیافته و استفاده از نیروی کار ارزان و مواد خام ارزان قیمت این کشورها منجربه حاشیه ای و فقیرتر شدن کشورهای جهان سوم می شود که ازعلل اساسی فاصله طبقاتی ،عدم توزیع عادلانه ثروت و بالاخره هجوم از کشورهای فقیر به سرزمین های غنی است.