محتوای این برنامه در حوزه جغرافیایی شما در دسترس نیست

نقد خودکامگی و قدرت در «چهار صندوق» بیضایی

Access to the comments نظرها
نگارش از Parviz Jahed
نقد خودکامگی و قدرت در «چهار صندوق» بیضایی

به مناسبت انتشار «چهار صندوق» در ایـران

چاپ تازه ای از نمایشنامه «چهار صندوق» نوشتۀ بهرام بیضایی به تازگی از سوی انتشارات روشنگران و مطالعات زنان در ایران منتشر شده است.

«چهار صندوق» از نخستین نمایشنامه های بیضایی است که برای اولین بار در سال ۱۳۴۶ در جُنگ «دفترهاي زمانه» به چاپ رسيد اما به عنوان کتاب مستقل در سال ۱۳۵۸ به وسیلۀ انتشارات روزبهان منتشر شد و بعد از آن نيز چند بار به وسیلۀ انتشارات روشنگران و مطالعات زنان که ناشر انحصاری آثار بیضایی در ایران است، تجدید چاپ شد. این نمایشنامۀ دو پرده ای یکی از نمادگراترین نمایشنامه های بیضایی است که دارای مضمونی سیاسی و انتقادی است.

بیضایی خود هرگز این امکان را نیافت که نمایشنامۀ «چهار صندوق» را در ایران اجرا کند. جمله ای که در انتهای این اثر از بیضایی نقل شده، بیانگر حساسیت سیاسی این نمایشنامه در هر دو دورۀ قبل و بعد از انقلاب است: «اجرای چهار صندوق هر بار از صحنه پایین کشیده شد.»

از طرفی کارگردان های دیگر تئاتر نیز اجازۀ اجرای رسمی این نمایشنامه در ایران را پیدا نکردند اما بسیاری از گروه های دانشجویی، این نمایشنامه را به عنوان تمرین و آموزش و به صورت غیر رسمی در کارگاه های تئاتر و محیط های دانشگاهی به روی صحنه بردند.

در سال های اخیر، این نمایشنامه، چند بار در خارج از کشور اجرا شد. نخستین بار سهیل پارسا، کارگردان تئاتر مقیم کانادا، آن را در سال ۱۹۹۱ به زبان انگلیسی در شهر تورنتو اجرا کرد. پس از او مهناز گیاه پرور، در سال ۲۰۱۲، آن را با کسب اجازه از بهرام بیضایی درشهر کوآلالامپور (پایتخت مالزی) به مدت چهار شب به روی صحنه برد. در سپتامبر ۲۰۱۲ نیز یک گروه تئاتری ایرانی به نام «برگ»، این نمایشنامه را به مدت دو شب در شهر اسلو (پایتخت نروژ) روی صحنه اجرا کرد.

«چهارصندوق»، نمایشنامه ای است که به نقد قدرت و استبداد در یک جامعۀ نمادین و رابطۀ قدرت و حاکم خودکامه با اقشار گوناگون در این جامعه می پردازد. نمایشنامۀ بیضایی، دارای پنج شخصیت اصلی است که چهار تن از آنان به عنوان «نفرپوش» ظاهر می شوند و هر کدام از نفرپوش ها، با رنگ خاصی مشخص شده و نمایندۀ یک قشر خاص اجتماعی اند.

علاوه بر این چهار تن، مترسکی هم در نمایش هست که این چهار تن برای مقابله با خطرات و تهدیدات احتمالی، آن را خلق کرده اند. مترسک جان می‌گیرد و به تدریج کنترل اوضاع را در دست خود گرفته و بر محیط و آفرینندگان خود یعنی آن چهار تن مسلط می شود. مترسک آنها را مجبور می‌کند تا هر یک برای خود صندوقی بسازند تا آنها را در صندوق‌هایشان زندانی کرده و از یکدیگر جدا نگه دارد. آنها جرات ایستادن در مقابل اقتدار و خودکامگی مترسک را ندارند و هر کدام از ترس در صندوق خود خزیده اند و در نهایت این سیاه (نمایندۀ توده های مردم) است که صندوق خود را شکسته و در برابر مترسک قیام می کند.

«چهارصندوق» با اینکه نمایشنامه ای با درونمایۀ سیاسی و هجویه ای بر فضای سیاسی اجتماعی دهۀ چهل ایران است، اما رویکرد نمادین، اسطوره ای و فراتاریخی بیضایی به سیاست و تاریخ، باعث شده که این نمایشنامه نیز همانند بیشتر آثار بیضایی محدود به دورۀ تاریخی خاصی نشده و همیشه تازگی داشته باشد.

بیضایی «چهار صندوق» را بر مبنای نمایش های سنتی ایرانی مثل تخت حوضی یا سیاه بازی (مجلس تقلید) نوشته است. نمایش هایی که در آنها به نوشتۀ بیضایی در کتاب «نمایش در ایران»، ضمن نمایاندن مفاسد سطحی مردم، افراد طماع و مال پرست مورد هجو قرار می گرفتند.

هنر بیضایی در «چهار صندوق» همانند دیگر آثارش، استفادۀ خلاقه از عناصر و شیوه های نمایش های سنتی ایرانی مثل تخت حوضی و سیاه بازی است. بیضایی با شناخت و تسلطی که بر ساختارها و قالب های نمایش های سنتی و کهن ایرانی دارد، به شیوۀ خلاقانه و مبتکرانه ای این قالب ها و فرم ها را تغییر داده و در ساختارهای جدیدی در آثارش به کار می گیرد. به عبارتی او از ظرفیت های نمایش های سنتی ایرانی برای بیان اندیشه های اجتماعی و هنری اش استفاده می کند.


بهرام بیضایی

در «چهار صندوق»، شخصیت‌ها (رنگ‌ها) با اینکه هر کدام نمایندۀ یک تیپ اجتماعی اند، اما بیضایی آنها را از سطح تیپ های کلیشه ای فراتر می برد؛ به نحوی که آنها ویژگی های فردی مختص به خود را بروز می دهند. این تقسیم بندی شخصیت ها بر اساس رنگ در «چهارصندوق»، ریشه در نمایش های آئینی مثل تعزیه دارد.

در تعزیه نیز سمبولیسم رنگ وجود دارد و اولیا با رنگ سبز و اشقیا با رنگ سرخ معرفی می شوند. اما بیضایی، رنگ ها را با همان مفاهیم مذهبی و نمادینی که در تعزیه دارند به کار نمی گیرد. در «چهار صندوق»، شخصیت سرخ، نمایندۀ اقشار بازاری و کاسبکارِ سنتیِ سودجو، فرصت طلب و سازشکار است که به راحتی در مقابل قدرت زانو می زند تا منافع حقیر خود را حفظ کند:

«سرخ : می دونید که من تاجر ناچیزی بیشتر نیستم.
مترسک : اجازه می دم که همون تاجر ناچیز باقی بمونی.
سرخ : خدایا چه لطفی! – قربان اجازه بدین افتخار بوسیدن دستتونو…»

شخصیت سبز نیز نمایندۀ اقشار مذهبی ریاکار و عالمان دروغگو و بی عمل است که دین را دکان خود ساخته و از آن در جهت منافع خود بهره برداری می کنند:

«سبز : پدرانم متولیان قبور بودند و از صبح تا شب اوراد و اذکارشان جاری بود. پدرم روزی دو بار نماز وحشت می خواند، و من نخستین چیزی که آموختم دعای غربت بود. من بین کتیبه ها گم بوده ام. بین طومارهای کهنۀ پوسیده و خطوط معوج نامکشوف…»

زرد نیز نمایندۀ قشر اندیشمند و روشنفکر جامعه است که در تاریخ معاصر ایران همواره با قدرتِ حاکم در چالش بوده و گاهی با قدرت ساخته و سازش کرده و گاهی با آن در افتاده و قربانی شده است. در «چهار صندوق»، زرد کسی است که پیشنهاد ساختن مترسک را می دهد اما بعد که با استبداد و سلطه جویی مترسک مواجه می شود، دست به اعتراض می زند. اما بیضایی با شناختی که از تاریخ روشنفکری در ایران دارد می داند که زرد به عنوان نیرویی روشنفکری که اهل عمل نیست، نه تنها خطری جدی برای مترسک به حساب نمی آید بلکه مترسک حتی در جایی از نمایش صراحتاً به او می گوید که از مخالفت او با خودش خوشحال است:

«مترسک : بهت اجازه میدم که با من مخالفت کنی، این کار غرور منو راضی می‌کنه.»

شخصیت سیاه نیز رعیت و اقشار محروم جامعه را نمایندگی می کند. انتخاب رنگ سیاه هم بر تیره روزی و سیاه بختی توده های محروم جامعه اشاره دارد و هم برگرفته از شخصیت سیاه در نمایش های روحوضی و سیاه بازی ایرانی است.


صحنه‌ای از نمایش چهار صندوق

بیضایی در بسیاری از نمایشنامه هایش، از شخصیت هایی مثل سیاه و طلحک به عنوان نماینده و زبان گویای اقشار محروم و فرودست جامعه استفاده کرده است. سیاه در «چهارصندوق»، همچون سیاهِ نمایش سیاه بازی، زبان تند و تیزی دارد و بی رحمانه قدرت حاکم را نقد می کند.

سیاه به ظاهر، فردی احمق و ساده لوح اما در واقع شخصیتی باهوش و تیزبین است که می داند چگونه و کجا حرف بزند و چطور با حرف های گزنده اش، مترسک را بترساند. او فاقد قدرت اقتصادی و سیاسی است اما به وضعیت نابسامان خودش آگاه است و با اینکه می گوید «درد دنیا روی دل» اوست و «نباید چیزی بگوید و جیک بزند» و باید «نون خشکش را سق بزند»، اما ساکت نمی نشیند و با زبانی نیش دار، افشاگری کرده و حقایق تلخ را افشا می کند. با این حال او وقتی می‌بیند که زرد و سبز و سرخ از ترس کنار می کشند، شهامت به خرج داده و به تنهایی در برابر مترسک می ایستد: «من هنوز هستم. هنوز هستم.»

از این نظر «چهار صندوق» بیضایی با اینکه نزدیک به پنج دهه از عمر آن می گذرد اما مضمون سیاسی و انتقادی آن و چالشی که در آن بین قدرت خودکامه و نیروها و اقشار مختلف سیاسی و اجتماعی جریان دارد، همچنان تازه و پر طنین است.