خبر فوری
محتوای این برنامه در حوزه جغرافیایی شما در دسترس نیست

بوف کور بر صحنۀ تئاتر تهران

نظرها
بوف کور بر صحنۀ تئاتر تهران
اندازه متن Aa Aa

ناصر حسینی مهر، نویسنده و کارگردان تئاتر، به زودی نمایش «سه قطره کابوس» را بر اساس رمان مشهور « بوف کور» اثر صادق هدایت در تهران به روی صحنه می برد.

حسینی‌مهر، در حال حاضر، سرگرم تمرین و آماده‌سازی این نمایش در یکی از پلاتو‌های مجموعه تئاترشهر است. این کارگردان تئاتر، در مورد اقتباس نمایشی خود از رمان هدایت می گوید: « همواره به آثار صادق هدایت علاقمند بودم تا این که سه سال قبل تصمیم گرفتم «بوف کور» را به صحنه بیاروم. خوشبختانه درخواست اجرایم امسال پذیرفته شد. در این نمایش نقبی هم به «سه قطره خون» زده‌ام، اما اتکاء اصلی بر «بوف کور» است. در واقع این اثر به روایت ما اجرا می‌شود، نه روایت لغت به لغت داستان هدایت. کل نمایشنامه یازده صفحه است و رویکرد اجرایی آن بیشتر اشکال بصری خواهد بود.»

حسینی مهر در توضیح مراحل تمرین این نمایش گفت: « در این نمایش، سه مرحله تمرین را پشت سر می‌گذاریم، مرحله اول خوانش جمعی کلیه آثار هدایت است. تمامی آثار این نویسنده خوانده، تحلیل و بررسی می‌شوند. این اتفاق گذشته از جذاب بودن، یک نوع پژوهش است که کمتر امکان آن ایجاد می‌شود. مرحله بعد شناخت و بررسی نمایشنامه «سه قطره کابوس» و شخصیت‌های نمایش است که بر اساس دو کتاب « بوف کور» و «سه قطره خون» است و در تئوری و عمل با اتودهای مختلف به آن پرداخته می‌شود؛ در واقع مانند یک آزمایشگاه. مرحله سوم، تمرین لحظه به لحظه نمایشنامه است که چهار ماه ادامه خواهد داشت تا به مرحله اجرا برسد. در این میان لایه‌های مختلفی مانند طراحی صحنه، موسیقی و لباس را نیز در نظر می‌گیریم.»

خسرو حکیم‌رابط، نمایشنامه نویس سرشناس و استاد ادبیات نمایشی نیز در اجرای این نمایش با حسینی مهر همکاری خواهد کرد.

از گلایه از استبداد تا روانکاوی فروید

بوف کور، یکی از برجسته ترین آثار ادبیات داستانی مدرن در ایران است که برخی از محققان مثل یوسف اسحاق‌پور، استاد تاریخ هنر و سینما در دانشگاه پاریس و ماشاالله آجودانی، پژوهشگر تاریخ و ادبیات مشروطه، از آن به عنوان شاهکار صادق هدایت نام برده اند. جلال آل احمد نیز ضمن ستایش از ارزش های ادبی «بوف کور» آن را سندی اجتماعی از یک دوران در محکومیت زور خوانده و در مورد آن نوشته ‌است: «سکوتی که در آن دوران حکومت می‌کند، درخودفرورفتگی و انزوایی که ناشی از حکومت سانسور است، نه‌تنها در اوراق انگشت‌شمار مطبوعات رسمی و در سکوت نویسندگان نمودار است، بیش از همه در بوف کور خوانده می‌شود. ترس از گزمه، انزوا، گوشه‌نشینی، عدم اعتقاد به واقعیت‌های فریبنده، به ظاهرسازی‌هایی که به جای واقعیت جا زده می‌شوند، غم غربت (نوستالژی)، انکار حقایق موجود، قناعت به رویاها و کابوس‌ها، همه از مشخصات طرز فکر مردمی است که زیر سلطهٔ جاسوس و مفتش (انکیزیتور) و «گپئو» زندگی می‌کنند. وقتی آدم می‌ترسد با دوستش، با زنش، با همکارش و با هر کس دیگر درددل کند و حرف بزند ناچار فقط با سایه خودش می‌تواند حرف بزند.»

برخی نویسندگان مانند محمد یوسف قطبی و سیروس شمیسا بر جنبه های روانکاوانه این اثر متمرکز شده و سعی کرده اند تا با اتکا به نظریات فروید و کارل گوستاو یونگ، تفسیری روانشناختی از آن ارائه دهند.

به اعتقاد حسین پاینده، نویسنده و منتقد ادبی، «بوف کور» درخشان‌ترین اثر سورئالیستی به زبان فارسی است که هیچ مشابهی در ایران ندارد. به گفتۀ پاینده، «این مکتب در ایران اساساً با هدایت معرفی شد و در اوج هم ماند چون دیگر کسی در ایران نتوانست به این حد در سورئالیسم برسد.» پاینده همچنین «بوف کور» را روایتی از یک عشق دانست که تبدیل به نفرت می‌شود و راوی آن هم یک راوی روان‌پریش است. به گفتۀ پاینده، «بوف کور»‌ از دو بخش تجربۀ روحانی و جسمانی تشکیل شده است. بخش تجربۀ روحانی به رویا مربوط می‌شود و بخش جسمانی به بیداری. اما هدایت در بوف کور این دو بخش را چنان به هم پیوسته که این دو بخش را در هم می‌بینیم. بوف کور یکی از معدود رمان های فارسی است که شهرت آن از مرزهای ایران فراتر رفته و به زبان های مختلف ترجمه شده است. هنری میلر، نویسندهٔ آمریکایی دربارهٔ آن گفته‌است: «بوف کور هدایت کتابی است که من آرزو دارم روزی نظیر آن را بنویسم. مانند این داستان در هیچ زبانی ندیده‌ام.»

اقتباس نمایشی از بوف کور

«بوف کور» با اینکه اثری سورئال و ذهنی و از نظر روایی چندلایه و پیچیده است، تا کنون چند بار مورد اقتباس برخی فیلمسازها و کارگردان های تئاتر قرار گرفته است.

در سال ۲۰۰۵ نیلوفر بیضایی، نویسنده و کارگردان ساکن آلمان، نمایشنامه ای بر اساس بوف کور نوشت و آن را در آلمان به روی صحنه برد. نیلوفر بیضایی در بوف کور سعی کرد که با استفاده از عناصر نمایشی و امکانات صحنه، به دنیای ذهنی بوف کور نفوذ کرده و فضای سورئال و شاعرانۀ آن را روی صحنه تئاتر، بازآفرینی کند. او در مورد اقتباس اش از بوف کور برای تئاتر گفته بود: «بوف کور به لحاط امکاناتی که در پرداخت فرم در اختیارم قرار می‌داد، به شیوهٔ کار نمایشی من بسیار نزدیک‌تر از حاجی آقا بود، هر چند که اگر حاجی آقا را برا ی اجرای صحنه‌ای آماده می‌کردم، در شیوهٔ اجرا از فضاهای رئالیستی فاصله می‌گرفتم. هر دو داستان، متنهای ادبی هستند که برای اجرای صحنه‌ای نوشته نشده‌اند، اما یکی از دغدغه‌های اصلی من تبدیل این متون ادبی به متون صحنه‌ای است. با دوباره خواندن بوف کور به این نتیجه رسیدم که این متن به لحاظ محتوا نیز به روزگار من نزدیک است و اصلا انگار نوعی پیش بینی امروز ماست… به روی صحنه بردن بوف کور یک لذت توام با هراس را در من برانگیخته بود. هراس از اینکه مبادا از پس ارائهٔ درخور این شاهکار ادبی بر نیایم و لذت تجربه‌ای دیگر اما سخت در حوزهٔ کار خلاقه‌ام، تئا‌تر.»


ناصر حسینی مهر

تبدیل رمانی ذهنی مثل «بوف کور» به سینما که در آن ذهنیت باید به عینیت تبدیل شود، کار ساده ای نیست و نیازمند توانایی و نگرش سینمایی عمیقی است. به همین دلیل تا کنون هنوز فیلمی از روی بوف کور ساخته نشده که بتواند بیانگر جنبه های ذهنی و سورئال آن باشد. با این حال در سینمای ایران، دو فیلم بر اساس این رمان هدایت ساخته شد اگرچه هیچ‌یک از این دو فیلم، نتوانستند دنیای ذهنی هدایت و فضای سورئال رمان او را به درستی تصویر کنند.

بزرگمهر رفیعا در سال ۱۳۵۳ فیلمی ۹۵ دقیقه‌ای به زبان انگلیسی به عنوان پایان‌نامۀ تحصیلی خود در آمریکا از این داستان ساخت که تنها در محیط های دانشگاهی به نمایش درآمد و هرگز نمایش عمومی نداشته است. اقتباس از رمان دشوار و پیچیده ای مثل بوف کور به عنوان نخستین تجربۀ سینمایی یک دانشجوی سینما، کار جسورانه ای بود که رفیعا به آن دست زد و نتیجۀ آن یک فیلم آماتوری آشفته از آب درآمد که ربطی به رمان درخشان هدایت نداشت. فیلم، فاقد استحکام و پرداخت سینمایی مناسب بود و نشان می‌داد که فیلمساز نتوانسته عمق داستان فلسفی و ذهنی هدایت را دریابد و ظرافت‌های آن را به تصویر بکشد. فیلم به لحاظ شخصیت‌پردازی، فضاسازی و بیان سینمایی و استفاده از تمثیل‌ها و نمادها بسیار سطحی و خام‌دستانه بود. در سال ۱۳۵۴ کیومرث درم‌بخش نیز به سراغ بوف کور رفت و فیلمی ۷۰ دقیقه ای برای تلویزیون ملی ایران ساخت که تنها در همان سال از تلویزیون به نمایش درآمد و اکران عمومی پیدا نکرد. با این که فیلم درم‌بخش به لحاظ شخصیت‌پردازی و فضاسازی و بازی زیبای پرویز فنی‌زاده در نقش راوی روان پریش، برتری چشمگیری به کار رفیعا داشت اما همچنان در به تصویر کشیدن خلجان های روحی راوی و بیان ذهنیت پریشان او ناموفق بود.

خسرو سینایی، کارگردان ایرانی در سال ۱۳۸۵ فیلمی مستند در مورد زندگی صادق هدایت ساخت به نام «گفت‌وگو با سایه» که در آن سعی کرد تاثیرپذیری هدایت از سینمای اکسپرسیونیسم آلمان را با نشان دادن عناصر اکسپرسیونیستی در رمان «بوف کور» نشان دهد. اما فیلم سینائی نه تنها تصویر دقیق و روشنی ازهدایت و زندگی و افکار پیچیدۀ او به دست نداد بلکه روایتی مخدوش، شتاب زده و به شدت محافظه کارانه از این نویسندۀ برجستۀ ادبیات مدرن ایران بود.

اما بوف کور تنها برای سینماگران ایرانی اثری جذاب و وسوسه انگیز برای اقتباس نبود. در سال ۱۹۸۷ رائول روئیز، سینماگر برجستۀ شیلیایی، برداشتی آزاد و روایتی کاملا شخصی از بوف کور را ارائه کرد. روئیز، فضای داستان را از شهر ری و خندق های اطراف آن به محلۀ بلویل در پاریس معاصر آورده و شخصیت های آن را به مهاجران عرب ساکن پاریس تبدیل می کند. راوی در فیلم روئیز، جوانی عرب و خیال پرداز به نام قاسم است که آپاراتچی سینمایی در پاریس است که فیلم‌های عامه پسند عربی نمایش می‌دهد.


نمایی از فیلم بوف کور اثر رائول روئیز

او تحت تاثیر دنیای فانتزی این فیلم‌ها قرار گرفته و در رویای خود با «زن اثیری» مواجه می‌شود که بعد برای او تجسم واقعی پیدا می کند. فیلم روئیز، هرچند اقتباسی وفادارانه از «بوف کور» هدایت نیست اما با استفاده از فضای رمان هدایت و شخصیت های او، تصویری از موقعیت غم انگیز مهاجران عرب و بحران هویتی آنان در فرانسه امروز ارائه می کند.