خبر فوری
محتوای این برنامه در حوزه جغرافیایی شما در دسترس نیست

کودکان بازمانده از تحصیل و آسیب های اجتماعی در ایران

کودکان بازمانده از تحصیل و آسیب های اجتماعی در ایران
اندازه متن Aa Aa

با داغ شدن مجدد بحث خصوصی سازی مدارس و کاهش قدرت خرید خدمات آموزشی برای قشرهای ضعیف جامعه، مسئله کودکان بازمانده از تحصیل نیز بار دیگر مورد توجه رسانه ها و نهادهای مدنی در ایران قرار گرفته است.

رضا مسلمی فعال صنفی معلمان در ارتباط با تبعات خصوصی سازی آموزش، روز پنجم بهمن ماه به خبرگزاری ایلنا گفته است: «در حال حاضر نرخ بالای کودکان محروم از تحصیل یا دانش آموزانی که ترک تحصیل کرده اند به ویژه در مناطق محروم به شدت نگران کننده است و بی شک عدم سرمایه گذاری های دولتی در بخش آموزش، به معضل کودکان بازمانده از تحصیل دامن خواهد زد.»

تردیدی نیست که وجود کودکان بازمانده از تحصیل که هر روز در خیابان های تهران و دیگر شهرها مشغول گل فروشی، آدامس فروشی و شستن شیشه ماشین ها هستند، موردی نیست که بتوان آنها را انکار کرد. اما خصوصی سازی خدمات آموزشی و کاهش قدرت بسیاری از خانواده ها برای خرید این خدمات، تنها یکی از دلایل بازماندن کودکان از تحصیل است. متاسفانه به دلیل نداشتن آمارهای شفاف و روشن نمی توان این آسیب اجتماعی در ایران را پی گیری کرد و این تنها کودکان هستند که پیامدهای این نارسایی را در زندگی خویش به دوش می کشند.

بازمانده از تحصیل چه کسی است؟
بازمانده از تحصیل به افراد بین شش تا ۱۷ساله گفته می شود که یا هرگز به مدرسه نرفته اند یا پس از گذراندن چند سال تحصیلی مدرسه را ترک کرده اند. این کودکان را می توان به سه دسته بزرگ تقسیم کرد: کودکانی که شناسنامه ندارند، بچه هایی که بخاطر فقر خانواده از تحصیل بازمانده اند و یا دخترهایی که بخاطر ازدواج زود هنگام دیگر به مدرسه نمی روند.

آمارهای مغشوش
آمار کودکان بازمانده از تحصیل در سال ۹۳-۹۴ به ۷۰۰ هزار نفر می رسد. اما این آمار اختلاف فاحشی با رقم بیش از سه میلیون نفر بازمانده از چرخه تحصیل دارد که توسط مجلس در سال ۹۰ اعلام شده است.

آخرین آمار به سخنان یوسف نوری رئیس مرکز آمار و فناوری اطلاعات و ارتباطات وزارت آموزش و پرورش در گفتگو با خبرگزاری تسنیم برمی گردد. او میزان کودکان باز مانده از تحصیل در سال ۹۲ را ۱۴۱ هزار نفر اعلام کرد که در گروه سنی ۶ تا ۱۱ سال بودند و به مدرسه نمی‌رفتند. اما معاون آموزش ابتدایی وزیر آموزش و پرورش در آبان ماه ۹۱ تعداد این کودکان را ۵ هزار نفر اعلام کرد. در حالیکه گزارش سال ۹۰ مرکز پژوهش های مجلس در این مورد نوشته است: «بیش از سه میلیون و ۵۰۰ هزار کودک بین ۶ تا ۱۷ سال از تحصیل بازمانده اند که یا اصلا به مدرسه نرفته اند یا از تحصیل بازمانده اند.» با وجود این آمار مغشوش سرشماری سال ۹۰ را نیز باید در نظر داشت، بر پایه این آمار در گروه سنی بالای شش سال، نه میلیون و ۷۱۹ هزار نفر در کشور خود را بی سواد مطلق اعلام کرده اند.

حذف بخشی از کودکان از جامعه آماری
در آمارهای رسمی بخشی از کودکان از جامعه آماری حذف شده اند. برای مثال کودکان مهاجری که مادری با تابعیت ایرانی و پدری غیر ایرانی دارند و به همین دلیل ازحق تحصیل محروم اند. همچنین کودکانی که نتیجه رابطه نامشروع هستند و شناسنامه ندارند و از رفتن به مدرسه محروم شده اند.
یک فعال حقوق کودک در ایران که بر روی آمار کودکان بازمانده از تحصیل کار کرده است به یورونیوز می گوید: «آموزش و پرورش در سال ۹۱ میزان دانش آموزان را ۱۱میلیون و پانصد هزار نفر، سال ۹۲ این تعداد را ۱۲ میلیون و۲۰۰ هزار نفر و سال ۹۳ هم ۱۳ میلیون و ۶۰۰هزار نفر اعلام کرده است. مقایسه آمار این سه سال نشان می دهد که سالانه به طور میانگین یک میلیون نفر به تعداد دانش اموزان اضافه شده است و نکته قابل توجه این جاست که این افزایش آمار سال های ۹۲ و۹۳ بعد از اعلام مرکز پژوهش های مجلس درباره آمار حدود ۴ میلیون کودک بازمانده از تحصیل در سال ۹۰ اتفاق افتاده است. اساسا چنین افزایشی غیر قابل قبول است زیرا افزایش دو میلیون نفر دانش آموز نیاز به کادر اداری و آموزشی دارد، در حالی که آموزش و پرورش مدعی مازاد معلم است.»

از سوی دیگر نباید فراموش کرد که کودکان بازمانده از تحصیل به حاشیه جامعه پرتاب می شوند و به کودکان کار، کودکان خیابان، کودکانی در معرض جرم، جنایت و اعتیاد تبدیل می شوند. سازمان هایی که مسئولیت تهیه و انتشار آمار را بعهده دارند مستقل از حکومت عمل نمی کنند و به این دلیل با آمارهای مغشوش وغیر قابل اعتماد روبروهستیم.

علل ترک تحصیل کودکان چیست؟
دلایل متفاوتی برای ترک تحصیل کودکان وجود دارد. از ناتوانی مالی خانواده ها برای فرستادن کودکان به مدرسه تا ازدواج های زودرس و کودکان مهاجر. با روی کار آمدن دولت رفسنجانی و به قول ادبیات رسمی «چابک سازی دولت»، خصوصی سازی تقویت شد و در برخی از حوزه های مسئولیت دولت، مثل آموزش و پرورش، بیمه های درمانی و خدمات اجتماعی، بخشی از کار به گردن مردم افتاد.

این فعال حقوق کودک ضمن تاکید بر اینکه علت اصلی ترک تحصیل کودکان فقر است می افزاید: «این بچه ها چون توانایی تامین هزینه تحصیل را ندارند مجبورند برای تامین مخارج زندگی کار کنند و از درس خواندن منصرف شوند. افزون بر آن کیفیت و وضعیت مدارس دولتی در سال های اخیر به خاطر سیاست های تعدیل ساختاری و کوچک سازی دولت به شدت اسف بار شده است و وضعیت مناسبی ندارند و این انگیزه وعلاقه بچه ها را کمتر می کند. کودکی که مجبوراست کار کند و درس بخواند وقتی می بیند در مدرسه از امکانات آموزشی با کیفیت محروم است، انگیزه بیشتری برای خروج از چرخه تحصیل پیدا می کند.»

نقش سازمان های مردم نهاد
از ابتدای دهه ۷۰ شمسی ادبیات حقوق کودک توسط سازمان های مردم نهاد و فعالین حقوق کودک شکل گرفت.
برای مثال خانه کودک شوش از سال ۷۶ شروع به کار کرد که ابتدا عنوانش “کمیته کودکان کار و خیابان انجمن حمایت از حقوق کودکان” بود. خانه کودک شوش در سه دوره برنامه سواد آموزی داشته است. در اولین دوره (اوائل دهه ۸۰) یک مدرسه بعد از ظهرها و جمعه ها در اختیار این نهاد بود که پس از چند سال کار متوجه می شوند که نتوانسته سوادآموزی با کیفیتی انجام دهد که بچه ها به سطح قابل قبولی برسند و به این دلیل جمع شد. دوره دوم مربوط به سال ۸۸ است که متاسفانه چند ماه بیشتر دوام نیاورد، به این خاطر خانه کودک شوش ساختمانش را از دست داد و به دروازه غار منتقل و در نتیجه ارتباطش با بچه های محله قبلی قطع شد.

این فعال حقوق کودک معتقد است علت ناتوانی سازمان های مردم نهاد، ضعف ساختاری، نداشتن برنامه موثر برای جذب کمک های مردمی، ریزش داوطلب و حذف نیروهای کارآمد است. از جمله در مورد خانه کودک شوش، قطع ارتباط با معلم افغانی پروژه (فردی با سواد که واقعا ستون پروژه بود)، اختلاف نظربا هیئت مدیره، دیدگاه های سنتی وغیر مشارکتی مدیریت انجمن و مشکلاتی از این دست علت عدم موفقیت آن بوده است.