خبر فوری
محتوای این برنامه در حوزه جغرافیایی شما در دسترس نیست

بحران پناهجویان؛ در جزیره لزبوس مرگ و زندگی در کنار هم گام بر می دارند

euronews_icons_loading
بحران پناهجویان؛ در جزیره لزبوس مرگ و زندگی در کنار هم گام بر می دارند
اندازه متن Aa Aa

مانیا، یوست، و اولگا در جزیره لزبوس، داوطلبانه به پناهجویانی کمک می کنند که آبهای سرد دریای اژه را برای رسیدن به این جزیره در یونان پشت سر گذاشته اند. در گزارش با کارها و فعالیتهای این سه نفر از نزدیک آشنا می شویم.

عده ای داوطلبانه برای کمک به پناهجویانی که به جزیره لزبوس یونان می رسند به این جزیره آمده اند. ناسوس، نجات غریق و یکی از کسانی است که داوطلبانه برای کمک به اینجا آمده است. وی می گوید: «اینطور که من می بینم آمدن قایق پناهجوها تمامی ندارد. تعداد قایقها کم نشده است. از طرف دیگر، حدود دو میلیون و ۵۰۰ هزار نفر هم منتظر عبور از مرز هستند. اگر این رقم درست باشد، حتی اگر نیمی از این افراد هم بخواهند از مرز رد شوند، باز هم خیلی زیاد است.»

احمد ۱۵ ساله با خانواده اش از افغانستان آمده و می گوید که سختی های سفر را هرگز فراموش نمی کند: «با قاچاقچی که قرار بود ما را به اینجا بیاورد، دعوا کردیم. به ما گفته بود که کار راحتی برای ماست و کافیست ما دو ساعتی در تپه ها پیاده روی کنیم. ۳۱ ساعت روی تپه های پر از برف راه رفتیم. قایق خطرناک بود. ترسیده بودیم. دو ساعت طول کشید با قایق به جزیر لزبوس برسیم.»

شرایط بد جوی کار نجات غریقها را مشکلتر می کند

مانیا بیکف یکی دیگر از داوطلبانی است که برای کمک به پناهندگان به جزیره لزبوس آماده است. او در مرکز «غریق نجات هلاس» در نزدیکی «مولی ووس» کار می کند. مانیا مادر چهار فرزند، قهرمان سابق واترپولو و نجات غریق حرفه ای است و از آتن به اینجا آمده تا به پناهجوهایی که به لزبوس می رسند، کمک کند.

مانیا می گوید شرایط بد جوی کارشان را سختتر می کند: «باد شدید، سرمای شدید، مخصوصا داخل آب. وقتی خیس می شویم دمای بدنمان بشدت کم می شود. شیفت کاری مان طولانی است، بیست و چهار ساعت، هر روز هفته باید آماده باشیم. اجازه نداریم بدون اجازه گارد ساحلی به قایق ها نزدیک شویم. در نزدیکی قایق می مانیم و مواظبیم که غرق نشود که مهم ترین کاری است که از ما برمی آید. بعد گارد ساحلی می رسد و پناهجوها را از قایق به قایق خودش منتقل می کند.»

غذا و لباس گرم از دستان گرم، به لطف کار گروهی

پناهجویان چیز زیادی ندارند اما دست کم برای غذا می توانند امیدوار باشند کسانی داوطلب کمک به آنها هستند. اینجا غذا پخته می شود. یوست این کامیون را از آمستردام به اینجا آورده و آن را به آشپزخانه تبدیل کرده است.

او در هلند کارگردان تلویزیون بود. همه چیز وقتی شروع شد که یوست با بعضی دوستانش برای استقبال از پناهجویان به ایستگاه مرکزی قطار آمستردام رفتند. از همان موقع این مرد ۳۲ ساله تصمیم گرفت که یک هفته به لزبوس بیاید. اما از ماه نوامبر گذشته تا کنون اینجا مانده است.

وی می گوید: «با سازمان های غیردولتی سوئد که تجربه آماده کردن چند هزار غذا در روز را داشتند صحبت کردیم اما این سازمان ها کامیون برای حمل غذا نداشتند. ما کامیون داشتیم اما آشپز نداشتیم. این طور شد که شروع کردیم با هم کار کنیم و حالا روی این کار می کنیم که در تابستان مشکلی برای تهیه غذا نداشته باشیم. پخت و پز را شروع کرده ایم. در این کامیون روزانه ده هزار وعده غذا آماده می شود.»

حبیب از مراکش به لزبوس آمده و چهار بار تلاش کرده از جمهوری مقدونیه بگذرد و هر بار موفق نشده و فعلا مجبور است در لزبوس بماند. او می گوید: «نظامی ها مرا دستگیر کردند و همه پولم را از من گرفتند. همه مدارکم هم از من گرفتند. حالا من مجهول الهویه هستم. هیچ چیز ندارم.»

داوطلبان از همه نقاط جهان به اینجا آمده اند و بیست و چهار ساعت هر روز هفته بدون خستگی برای پناهجوها غذا آماده می کنند.

یوست می گوید: «عملا زندگی قبلی خودم را فراموش کرده ام. برایم سخت است که به آمستردام برگردم. کمک کردن خیلی زحمت ندارد: جوراب، غذا، یا فقط آب، یک تکه شکلات لبخند به چهره شان می آورد. چرا باید از چنین کاری دریغ کنیم.»

اعضای گروه «بافتنی برای همبستگی» هفته ای یک بار در قهوه خانه ای ملاقات می کنند. آنها برای پناهجوها و فرزندانشان شال و کلاه می بافند. اگر کسی بخواهد کمک کند پول نمی پذیرند، فقط نخ کاموا.

اولگا پلاکیاتو که در این گروه کار می کند می گوید: «برای نشان دادن همبستگی با کودکان پناهجوها برایشان لباس می بافیم. می خواهیم گرم باشند و نشان دهیم که به آنها علاقه داریم و آرزو می کنیم سرانجام خوشی داشته باشند. همیشه به فکر این کودکان هستیم . فکر می کنیم که وقتی ما در خانه های گرم و نرم مان نشسته ایم آنها کجا هستند، چه می کنند؟ چه کاری می توانیم برایشان انجام دهیم؟ باز هم لباس می بافیم.»

اعضای این گروه دو بار در هفته به اردوگاهها، ساحل ها، و بندر سر می زنند، با پناهجوها ملاقات می کنند و کلاه هایی را که بافته اند روی سر کودکان می گذارند. می توانستند این کلاه ها را به سازمان های غیردولتی بدهند اما ترجیح می دهند خودشان این کار را بکنند.

سایه سیاه بحران پناهجویان بر کار کسبه جزیره

بحران پناهجویان زندگی در لزبوس را تغییر داده است. برخی از کسب وکارهای محلی مثل رستوران و هتل و تاکسیها پول بیشتری به جیب زده اند.

اما صنعت توریسم هم دچار مشکل است. لفتریس کارابلیس که در کار گردشگری است از کسادی اوضاع گردشگری در لزبوس می گوید: «انتظار داریم تابستان ۲۰۱۶ تعداد کمتری توریست به اینجا بیایند، شاید بین ۶۰ تا ۷۰ درصد تعدادی که تابستان گذشته به اینجا آمدند. فعلا وضعیت همین است و کاری هم نمی شود کرد. شاید بدتر هم شود، فکر نمی کنم بهتر شود.»

خاطرات تلخ و شیرین داوطلبان کمک به پناهندگان

مانیا و یوست خاطراتشان را می گویند. آنها نمی توانند فراموش کنند که اخیرا در لزبوس مرگ و زندگی در کنار هم گام برمی دارند.

مانیا می گوید: «از صد و بیست شبی که اینجا بوده ایم سخت ترین شب شبی بود که سه ساعت در آب یخ شنا می کردیم و به دنبال اجساد باقیمانده از غرق کشتی بودیم. با طلوع خورشید اینجا در پایگاهمان در لیماتزیکی جسد طفل مرده ای را پیدا کردیم.»

یوست هم گاهی کارهای نجات غریق را می کند خاطره شادتری نیز دارد: «من نجات غریق نیستم. اما می توانم شنا کنم. با خودتان گفتم چی شد؟ آیا این طفل در بازوانم جان داد؟ به شنا ادامه دادم و بعد بچه دوباره به هوش آمد و بالاخره به خودم گفتم: نجات پیدا کرد!»