خبر فوری
محتوای این برنامه در حوزه جغرافیایی شما در دسترس نیست

فرجام صلح در افغانستان و گفتگوهای بین‌الافغانی؛ دو سناریوی محتمل

نظرها
مطالب بیان شده در مقاله های بخش دیدگاهها، تنها نظر شخصی نگارنده مطلب است
اندازه متن Aa Aa

پس از دو دهه جنگ در افغانستان، توافقنامه صلحی بین زلمی خلیلزاد، فرستاده ویژه آمریکا در امور صلح افغانستان و نمایندگان دفتر سیاسی طالبان در قطر در ۲۹ فبروری (فوریه) ۲۰۲۰ میلادی، پس از چندین ماه گفتگو به امضاء رسید. هر چند این توافقنامه تا به امروز مانع حملات طالبان به نیروهای دولتی در افغانستان نشده است اما از آن بعنوان مذاکرات بین الافغانی و مقدمه برای آغاز گفتگوهای مستقیم میان طالبان و حکومت افغانستان نام برده می شود. بر بنیاد این توافقنامه جانب آمریکایی متعهد شد؛ پنج هزار زندانی طالب را از زندان های افغانستان آزاد کرده و حضور سربازانش را در این کشور طی چهارده ماه به صفر برساند. طالبان نیز تعهد سپردند؛ رابطه خود را با گروه های تروریستی نظیر القاعده قطع کرده، خشونت‌ها را کاهش داده و با آزادی زندانیان دولتی مذاکرات بین‌الافغانی را آغاز کنند.

نوشته حاضر در پی آن است تا به این سوال پاسخ دهد که آیا دستیابی به صلح در افغانستان ممکن است و دو سناریوی محتمل چیست؟ پیش از پرداختن به این سوال می بایست حتی اگر گذرا اما به چند واقعیت موجود امروز در افغانستان پرداخت.

خروج افغانستان از فهرست اولویت‌های آمریکا

سیاست راهبردی آمریکا در راستای مداخله جویی و توسعه نفوذ، پس از جنگ سرد، تروریسم بین المللی را به عنوان دشمن جدید کشور معرفی کرد. به دنبال همین راهبرد با شعار مبارزه علیه تروریسم جهانی وارد مناطق جدیدی در جهان، از جمله افغانستان شد. امروز گویا جهان پس از بیست ساله شدن نوزاد تروریسم و بنیاد گرایی اسلامی، دارد وارد عرصه ی جدیدی از رقابت می شود، رقابت از جنس اقتصاد، فناوری و تصرف بازارهای جهانی. از بیانات و تصمیمات مقامات عالی رتبه آمریکایی بر می آید که این کشور در آستانه گشودن جبهه جدید جنگ و آرایش نظم جدید برای مهار قدرت اقتصادی چین در عرصه بین المللی است. این نگرانی نزد استراتژیست های آمریکایی وجود دارد، مخصوصا با حضور فردی غیرقابل پیش‌بینی همچون دونالد ترمپ در راس هرم قدرت در آمریکا که برنده شدن در انتخابات پیشرو برایش به کابوسی مبدل شده که حاضر است همه ابزارها را به کار بندد تا از آن رهایی یابد.

آقای ترامپ بر آن است تا با گزینه خروج از افغانستان در کنار دیگر گزینه‌های خود، بتواند نظر موافق آمریکایی ها را جلب و خود را در چشم آمریکایی ها قهرمان جنگ افغانستان جا بزند. به نظر می رسد آمریکا با پیش گرفتن استراتژی خروج، در جستجوی ایجاد شراکت استراتژیک با طالبان هستند. ولی اعتماد به طالبان و ایجاد چنین شراکتی با واقعیت های افغانستان سازگار نیست و ممکن است پیامدهای ناگوار نه تنها برای افغانستان بلکه برای ثبات و امنیت منطقه و جهان داشته باشد.

مصلحت و سیاست زدگی نظام و بی باوری شهروندان

در کنار عوامل بیرونی، یک دست از اتفاقات در داخل کشور منجر به قدرت گیری طالبان و تضعیف حکومت مرکزی شده است. آنچه در پی چندین دور انتخابات ریاست جمهوری در کشور مبنی بر تقسیم قدرت بر اساس توافقات سیاسی فساد آلود اتفاق افتاد، شهروندان کشور را نسبت به پروسه های کلان ملی و نخبگان سیاسی بی باور ساخت. دموکراسی اصولا بر پایه مشارکت شهروندان در تصمیم گیری و اعتماد آنها به ساختارهای دولتی استوار است. شهروندان خود را باید در آینه نظام دموکراتیک ببینند و این احساس برای شان دست دهد که صدای شان شنیده شده و در تصمیم گیری ها شریک ساخته می شوند. این امر احساس تعلق به نظام را در وجود آنان زنده ساخته و آنها را در حمایت از نظام تشویق می کند. افغان‌ها برغم تهدیداتی که متوجه جان آنهاست هر بار که پای صندوق های رای رفتند، با این واقعیت تلخ رو به رو شدند که رای آنها در تعیین سر نوشت شان و انتخاب رهبری ملک تاثیری نمی گذارد. بلکه کار شیوه های غیررسمی و معامله های سیاسی این مهم را رقم می زند. این واقعیت در حقیقت آسیب بزرگی بود به فرهنگ سیاسی کشور و باعث فاصله گیری مردم از حکومت و ایجاد یک نوع حس نفرت و بی اعتمادی نسبت به دموکراسی تازه وارد و نخبگان سیاسی کم کار و بی برنامه در کشور شد. افغان ها امروز بیشتر از پیش به دموکراسی و پروسه های کلان ملی نظیر انتخابات بی باور و اعتماد آن ها بر نهادهای ارائه کننده خدمات عمومی تقلیل گسترده یافته است. بی اعتمادی، فاصله و شکاف به میان آمده میان مردم و حکومت برای نظام که ادعای مردم سالاری دارد خیلی سنگین تمام خواهد شد. رویکردهای مصلحت گرایانه باعث از هم پاشیدن وحدت نخبگان سیاسی در کشور گردیده و آنها بجای گرد آمدن به دور گفتمان های کلان و نجات بخش ملی، در پی ایجاد اتحاد های کوتاه مدت و تمسک به هر نوع بی حرمتی سیاسی به منظور نزدیک شدن به هسته قدرت هستند.

فساد و فاصله ملت از دولت

افزایش فساد در لایه های مختلف دولت باعث گردیده مردم و شرکای استراتژیک افغانستان نسبت به حکومت و نهاد های حکومتی بی باور شوند. فساد باعث گردیده دشمن به سادگی در لایه های امنیتی رخنه کند. بر اساس بعضی گزارش ها در اکثر حوادث امنیتی دشمن در تبانی با مقامات بلند پایه دولت موفق به انجام عملیات های پیچیده شده اند. فساد و کم کاری حکومت در ایجاد اشتغال باعث گردیده رقم درشتی از جوانان بیکار مانده و راه ترک وطن پیشه کنند و در بعضی موارد به صف گروه های مخالف دولت بپیوندند. فساد در روند استخدام و احراز پست های دولتی باعث گردیده اصل شایسته سالاری و سپردن کار به اهل کار نقض شود و این خود باعث کم کاری، بیکاره گی و پایین آمدن کیفیت خدمات عمومی گردیده است. فساد گسترده در ادارات دولتی، مخصوصا در دستگاه قضایی باعث گردیده مردم به طالبان به عنوان گزینه بدیل رجوع کنند.

کاهش کمک‌های خارجی و فرار سرمایه داخلی

کاهش کمک های خارجی پس از خروج ائتلاف جهانی از افغانستان در ۲۰۱۴ و در پی آن فرار ثروت و ظرفیت های بزرگ اقتصادی از کشور باعث تضعیف اقتصاد و فراگیر شدن فضای نا امیدی نسبت به آینده در کشور گردید. ناتوانی دولت در تامین امنیت، سرمایه‌داران را وا داشت تا ثروت‌ خود را به کشورهایی نظیر ترکیه، هند و یا آسیای میانه منتقل کنند. بیم و ناامیدی نسبت به آینده از یک طرف و ضعف حکومت در تامین امنیت شهروندان از طرف دیگر، زمینه ساز سست شدن پایه های مشروعیت نظام گردید. در نهایت بی کاره گی و کم رمق بودن دولت مردان در امر ارائه خدمات شفاف، عادلانه و موثر که زحمت بیشتر می طلبد و ریاضت و پیگیری، بیخی رسوای عالم گردیده و وجدان های خوابیده در اتاق های خلوت شان غرق در فساد و جنایت، فضای را در دو سطح، ملی و بین المللی به مانور و قدرت نمایی طالبان «گروهی که همه چیز را سیاه و سفید می بیند» مساعد ساخت. یک لیست دور و درازی از عوامل دیگر مثل نگاه پروژه ای به حکومت داری، فساد آلود شدن نخبگان سیاسی، نبود ارق ملی و کم شدن اعتبار بین المللی افغانستان را نیز باید به این لیست افزود.

استراتژی که طالبان در پیش گرفته است

جنگ وقتی به صلح می انجامد که یک طرف به شکست قطعی مواجه شود ویا جنگ به بن بست برسد. طالبان فکر می کنند با خروج آمریکایی ها از افغانستان، آنها در موقعیت برتر نظامی قرار می گیرند و دولت کابل را سقوط می دهند، به همین دلیل دوام جنگ و مقاومت را به سود خود می بینند و با خریدن زمان در صدد کسب امتیاز بیشتر بر روی میز مذاکره هستند. هر دو طرف منازعه هنوز به شکست قطعی در جنگ باور ندارند، ولی بن بست جنگ افغانستان یک واقعیت انکار نا پذیر شده است. به همین سبب به نظر می رسد در صورت که آمریکا با پاکستان به توافق برسد که بر طالبان فشار لازم را وارد کند تا از جنگ دست بردارند و به میز مذاکره با دولت افغانستان حاضر شوند، در این صورت دورنمای صلح در افغانستان واضح تر خواهد شد. دولت پاکستان به تازگی دست به تحریم بعضی مقامات بلند پایه طالبان زده است. این امر باعث خوشبینی افغان ها نسبت به نیت پاکستان برای آمدن صلح در افغانستان شده است. دیده شود که پاکستانی ها در عمل تا چه پیمانه برای تسهیل روند صلح و حاضر ساختن طالبان در پای میز مذاکره با دولت افغانستان موفق خواهند بود؟

با اینکه جدول خروج نیروهای آمریکایی، تعهد طالبان برای قطع رابطه شان با گروه های تروریستی مثل القاعده، آتش بس و گفت و گوی مستقیم طالبان با دولت افغانستان به عنوان چهار محور اصلی مذاکرات در فاز اول اعلان گردیده بود، جزئیات بیشتری از این توافق علنی نشده است. با این وجود از بیانات نماینده امریکا در امور صلح افغانستان چنین برداشت می شود که تطبیق محتوای توافقات فاز نخست بستگی به پیشرفت و موفقیت فاز دوم مذاکرات دارد. از این جهت این مرحله نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. حال این پرسش مطرح است که با رفع شدن موانع و بهانه جویی های دولت و طالبان، گفت و گوی های بین الافغانی که در آستانه آغاز آن هستیم آیا حاصلی خواهد داشت و به سرانجام خواهد رسید؟

سناریوی اول؛ ابتکار عمل در دست دولت افغانستان

در سناریوی اول فرض را بر این می گیریم که دولت افغانستان محور مذاکرات را شکل داده و ابتکار صلح را در دست دارد. دولت افغانستان، ایالات متحده آمریکا، تعدادی از کشورهای منطقه، نهادهای مدنی و شمار قابل توجهی از سیاسیون افغانستان از این فرمول حمایت می‌ کنند. در حالی که طالبان و حامیان خارجی شان به این احتمال روی خوش نشان نمی دهند. با این فرضیه مالکیت و رهبری صلح به دست افغان ‌ها قرار خواهد داشت. مکانیزم دست‌ یابی به یک توافق عملی و تضمین کننده صلح پایدار، قطعا نیازمند تعامل و بازنگری در اهداف، رویه‌ ها، دیدگاه‌ ها و نوع نگاه دو جانب نسبت به مسایل کلان ملی و مدیریت مملکتی است. در این صورت دولت به عنوان نماینده مشروع، رسمی و انعکاس دهنده دیدگاه‌ ها و نظریات مجموعه‌ های داخل نظام از قبیل گروه‌ های قومی، احزاب سیاسی، نهادهای مدنی، رسانه ها و اقشار آسیب پذیر نظیر زنان، اقلیت‌ ها و قربانیان جنگ، محسوب گردیده، مکلف است ضمن پیشبرد روند صلح و تعامل سازنده با طالبان، حساسیت ‌ها و نگرانی های اصلی این مجموعه‌ ها را نیز در نظر بگیرد. در این سناریو برآیندهای زیر محتمل به نظر می رسد.

ارتش و نهادهای امنیتی کشور منحل نخواهد شد

پایداری ساختارهای امنیتی و نیروهای مسلح افغانستان ضامن بقا و دوام حاکمیت و حافظ دست آورد های دو دهه پسین در کشور است. بقای این نیروها در گرو پیشرفت گفتگوها با محوریت دولت افغانستان است. اگر سیاسیون، جریان‌ های فکری و بخش ‌های مختلف دچار اختلاف نظر بنیادی گردیده و به صورت پراکنده با طالبان وارد گفت‌ و گو شوند، از یک سو نیروهای امنیتی روحیه خود را از دست خواهند داد و از جانب دیگر طالبان این مجال را خواهند یافت که برای تغییر بنیادی ساختارهای امنیتی و حتی فروپاشی اردوی نیم بند کشور گام بردارد. اما اگر چتر واحدی برای مذاکرات از آدرس قوی ایجاد شود این نیروها ضمن حفظ روحیه و سازماندهی خود، به عنوان پشتوانه عملی جهت اجرای هر نوع توافق صلح عمل کرده، در صورت بروز هر نوع تخطی از جانب طالبان، تضمین کننده ثبات و امنیت کشور خواهند بود و از فروپاشی نظام جلوگیری خواهند کرد.

طالبان در ساختارهای نظامی-حکومتی ادغام خواهند شد

در سناریوی اول، اعضای گروه طالبان جذب ساختار های سیاسی-نظامی کشور خواهند شد. گزارش‌هایی نیز وجود دارد که دولت افغانستان در حال آمادگی برای ترخیص عده‌ای از سربازان اردو ملی و پولیس کشور است، تا جا را برای افراد طالبان پس از یک توافق احتمالی صلح باز کرده و آنها را جذب بدنه نظام نمایند، امری که با اما و اگرهای زیادی مواجه است.

اجماع سیاسی در کشور تحقق خواهد یافت

در سناریوی اول، تشتت و پراکندگی میان نخبگان سیاسی کشور نیز کاهش چشم گیر خواهد یافت. دولت با تشکیل یک هیئت مذاکره کننده همه شمول و در عین حال موثر که به طور واقعی منعکس کننده دیدگاه ها، ملاحظات و نگرانی های همه جریان ها، اقشار و طیف های مختلف جامعه باشد در میز مذاکرات صلح از آدرس واحد و مقتدر با طرف طالبان به گفتگو خواهد پرداخت. در صورت پیشرفت روند با محوریت حکومت افغانستان امکان اجماع سیاسی داخلی بیشتر می شود. چون حکومت افغانستان آیینه ی از مشارکت اقشار مختلف کشور است و در مقایسه با تحریک طالبان که یک حرکت قبیلوی و قشری است، ظرفیت به مراتب بیشتر برای تمثیل چنین نقشی را دارد.

از خطوط سرخ مردم دفاع خواهد شد

آنچه به عنوان خطوط سرخ در روند صلح از جانب دولت و فعالان سیاسی افغانستان ابراز گردیده عبارت از حفظ شکل جمهوریت نظام، پاسداری از حقوق اساسی و مشارکت سیاسی همه شهروندان و حفظ ساختارهای امنیتی کشور است. امکان پافشاری بر این موارد زمانی محتمل خواهد بود که طالبان زیر چتر مذاکرات به رهبری دولت افغانستان وارد گفتگو شود. هر نوع پراکندگی و بی برنامه گی در این پروسه توان اقناع، اعمال فشار و چانه ‌زنی سیاسیون داخل نظام و دولت را برای دفاع از خطوط سرخ مردم به تحلیل برده، موقف شان را ضعیف خواهد ساخت.

صلح دائمی و امنیت پایدار تحقق خواهد یافت

در سناریوی اول این امکان وجود دارد که با حفظ اساس و ساختارهای کنونی، زمینه‌ های معقول و منطقی برای ادغام و فعالیت سیاسی طالبان فراهم گردد. در این صورت نگرانی از شعله‌ ور شدن یک جنگ دیگر بسیار کاهش یافته و زمینۀ از بین رفتن خشونت‌ ها و حرکت به سوی تأمین ثبات پایدار فراهم می ‌گردد. زیرا با فرض جذب طالبان و رضایت‌‌مندی دیگر جریان ها از توافق نهایی صلح، زمینه بی ثباتی بسیار کاهش می یابد.

سناریوی دوم؛ ابتکار عمل در دست طالبان

بر بنیاد این احتمال گفت و گوی بین الافغانی با محوریت طالبان و مشارکت نمایندگان حکومت آغاز خواهد شد. این گزینه البته مطلوب و مقبول طالبان و حامیان خارجی آنها است. به باور طالبان این گروه با نیروهای خارجی در حال جنگ هستند و حکومت افغانستان را دست نشانده می ‌خوانند. در این احتمال طالبان با نیروهای سیاسی داخل افغانستان از جمله نماینده های حکومت مذاکره می‌ کنند و حکومت را به عنوان سازمان رسمی برخوردار از حاکمیت طرف مذاکره خود نمی ‌دانند، بلکه آن را بخشی از جامعه سیاسی افغانستان پنداشته و با آن وارد مذاکره می شود. در چارچوب این فرضیه طالبان به عنوان نیروی فاتح که گویا توانسته است امریکا و دیگر متحدان اش را شکست داده و وادار به خروج از افغانستان کند، یگانه جریان با برنامه و مقتدر به شمار خواهد رفت که نظام سیاسی آینده را تشکیل داده و رهبری آن را به دست بگیرد. در این فرضیه، طالبان تضمین می ‌کند که خطری از افغانستان متوجه منافع امریکا نگردد، اما چگونگی نظام سازی و اداره کشور یک مسئله داخلی پنداشته شده که طالبان با مشارکت دیگر جریان‌ ها و سیاسیون افغان آن را سامان خواهد بخشید. طبیعی است که طالبان با درک تغییرات عمیق فرهنگی و سیاسی پیش آمده در طی ۱۸ سال گذشته و خاطره تلخ مردم از تجربه حکومت داری این گروه در دهه ۹۰ تلاش خواهند کرد تا انعطاف پذیری، تساهل نسبی فکری و آمادگی بیشتری را برای مشارکت دیگر جریان ‌ها و اقوام در اداره کشور از خود نشان دهند. اما با توجه به مبانی فکری طالبان، مشارکت دیگران و تحول فکری طالبان صرفا جنبه سمبولیک خواهد داشت و در عمل صلاح و اداره ملک بدست آنهایی خواهد افتاد که فراخنای جهان را از کابل تا کویته می بینند. اما پیامدهای این سناریو چه می توانند باشند؟

بن بست گفت و گوها

اولین پیامد سناریوی دوم این است که روند صلح با بن بست مواجه خواهد شد؛ زیرا شرایط کشور، منطقه و جهان پذیرای تسلط حاکمیت امارت طالبانی نیست. دولت افغانستان به عنوان یک بازیگر دارای روابط گسترده خارجی، با پشتوانه قشر جوان و نیروهای امنیتی، برای عملی شدن این احتمال آمادگی ندارد و ممکن این روند را مختل کند. هر چند آمریکایی ها ممکن بر دولت فشار وارد کند تا تن به چنین معامله ی بدهد، اما ظاهرا نه حکومت و نه طیف های مختلف اجتماعی مخالف تفکر طالبانی حاضر به پذیرفتن چنین احتمالی باشند. چنانکه در مرحله نخست گفت ‌و گو ها شاهد تنش ‌های مقطعی در روابط امریکا و دولت افغانستان بر سر این مسئله بودیم. اکنون نیز حکومت افغانستان از بیم چنین احتمالی، در صدد بهانه جویی و سنگ اندازی برای مختل ساختن روند است. خواست های اخیر مطرح شده از جانب حکومت افغانستان مصداق این مدعا ست.

روند صلح تا اعلان نتایج انتخابات آمریکا به درازا خواهد کشید

یکی دیگر از پیامدهای سناریوی دوم این می تواند باشد که حکومت افغانستان روند صلح را تا نهایی شدن نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به تعویق بیاندازد. حکومت افغانستان در صدد اتلاف وقت و به درازا کشیده شدن روند صلح خواهد بر آمد. ریس جمهوری و حلقه رهبری کشور شاید چشم به این امید دوخته که در صورت کنار رفتن دونالد ترمپ از ریاست جمهوری ایالات متحد آمریکا، ممکن تغییراتی در راهبرد سیاست خارجی آمریکا در قبال افغانستان به میان آید و این تغییرات شرایط را به سود دولت افغان رقم بزند.

عقب‌گردی رادیکال با محوریت طالبان

بر اساس این احتمال و بر فرض به نتیجه رسیدن این روند، خطر بازگشت به امارت اسلامی طالبانی با قرائت قشری رادیکال از اسلام و تطبیق آن در جامعه با اعمال زور وجود دارد. نظام سیاسی برخاسته از اندیشه طالبانی بر مبنایی استوار است که نتیجه انکار ناپذیر آن بازگشت به امارت اسلامی و سلب ‌آزادی‌ های مدنی و اساسی شهروندان و حکومت متکی به ارعاب و تهدید خواهد بود. این احتمال بستر حرکت به آن سمت را فراهم می ‌کند.

آغاز جنگ داخلی ویرانگرتر

طبیعی است که اگر این احتمال به حقیقت بپیوندد، به خاطر یک جانبه گرایی، سلب آزادی‌ ها و نفی حقوق اقوام، جناح ها و اقشار مختلف جامعه، افغانستان بار دیگر شاهد موج جدیدی از جنگ ‌های داخلی خواهد بود که ممکن است به مراتب خطرناک تر از جنگ های دهه ۹۰ میلادی باشد. هرچند مردم خسته از جنگ، مشتاق صلح و امنیت هستند؛ ولی امنیت و آرامش در صورتی ارزشمند خواهد بود که در آن کرامت انسانی و حقوق شهروندی زیرپا نشود. واقعیت این است که اگر طالبان در روند مذاکرات صلح، دست بالا را داشته باشند، در نهایت به سمتی حرکت خواهند کرد که دیگر جریان‌های سیاسی کشور مجبور به تمسک به خشونت ‌در برابر شان شوند.

با اینکه یکی از مواد اساسی این موافقت ‌نامه تعهد طالبان مبنی بر قطع روابط با «گروه‌ های تروریستی» است، اما یکی از پیامدهای جبری این فرضیه این است که بار دیگر افغانستان به انزوای بین المللی کشیده خواهد شد. کشور به لانه ی امن گروه ‌های دهشت افگن و بنیادگرا تبدیل شده و امنیت جهان از جمله متحدین غربی افغانستان را با تهدید مواجه خواهد ساخت. ماهیت ایدئولوژی طالبان و تجربه چهار سال حکومتداری و ۱۸ سال جنگ آن‌ ها نشان می ‌دهد که همچنان مستعد همکاری نزدیک با جریان ‌های افراطی و رادیکال هستند.

با موافقت اخیر حکومت افغانستان به آزاد سازی ۴۰۰ زندانی باقی مانده طالبان و از سر راه بر داشته شدن دیگر موانع روند صلح، انتظار می رود مذاکرات رو در رو میان کابل و طالبان به زودی در قطر آغاز گردد. هر دو طرف با یک نقشه راه از قبل آماده شده به این مذاکرات خواهند پیوست. دیده شود جریان مذاکرات به کدام سمت و سو کشانیده خواهد شد و طرف های مذاکره کننده تا چه مرزی از خواسته های شان برای رسیدن به صلح و ختم جنگ عقب نشینی خواهند کرد. خوش بینی ها بر این است که با آغاز این مذاکرات خشونت ها توقف پیدا کرده و طرف های جنگ فرصت گفت و گوی رو در رو و طرح خواسته های شان را پیدا می کنند. هر چند تا هنوز هیچ اطلاع دقیق از نیت طرفین مبنی بر اینکه تا چه حدی ممکن از خواسته های شان برای رسیدن به صلح کنار بیایند وجود ندارد. اما گمانه زنی ها بیانگر این احتمال است که اداره کشور به دست یک حکومت موقت سپرده شود و این اداره آمادگی های لازم را برای برگذاری انتخابات ریاست جمهوری بگیرد. با این راهکار طالبان و دولت مردان فعلی فرصت رقابت از راه مسالمت آمیز را خواهند یافت تا از راه پیکار های انتخاباتی و مبارزات صلح جویانه به تصاحب قدرت دست بزنند. هر چند در تئوری این فرضیه محتمل به نظر می رسد اما در عمل پیچیدگی های عمیقی وجود دارد که شک و تردیدها را نسبت به نتیجه رسیدن این روند بالا می برد.