خبر فوری
محتوای این برنامه در حوزه جغرافیایی شما در دسترس نیست

بازماندگان آشویتس آزاد اما در بند خاطرات تلخ هستند

نظرها
بازماندگان آشویتس آزاد اما در بند خاطرات تلخ هستند
اندازه متن Aa Aa

گزارش تفصیلی

بیش از هفتاد سال از جنگ جهانی دوم می گذرد اما هنوز هم شنیدن کلمۀ “اردوگاه آشویتس” خاطره تلخ مرگ میلیونها نفر را آنهم به وحشیانه ترین شکل ممکن زنده می کند. کسانی که از این اردوگاههای آدم سوزی جان سالم بدر برده اند، انگشت شمارند و بسیاری از آنان که بهنگام این جنایات، در سنین خردسالی بودند، طی سالهای پس از جنگ، تلاش کرده اند انتقال دهندۀ وقایع آن دوران سخت و فراموش نشدنی باشند.

سوال اینجاست که آیا آنها که شاهد این حوادث تلخ بوده اند، توانسته اند به یک انسان معمولی تبدیل شوند؟ و آیا توان بازگشت به این مکان را یافته اند؟

کلود بلوک، یکی از بازماندگان آشویتس می گوید: “نمی توانستم، این حس قویتر از من بود. مدام صدای آنها که از بلندگو پخش می شد، در گوشم بود که در حالیکه کنار هم ایستاده بودیم و تا مچ پا در برف فرو می رفتیم، از ما می خواست از جایمان تکان نخوریم. برای اولین بار در سال ۱۹۸۳ بود که به اینجا بازگشتم. نه به خاطر خودم، برای یاد مادرم که او را در اینجا از دست دادم.”

این بازماندۀ آشویتس که با شمارۀ “بی ۳۶۹۲” شناخته می شد، مادرش را برای آخرین بار هنگام سوار شدن بر واگنهایی که زندانیان را به سوی اتاق های گاز انتقال می دادند، دید و نیم قرن بعد بود که دوباره توانست به این محل بیاید. پس از آن، چندین بار به اردوگاه آشویتس بازگشته است نه تنها برای حضور در آرامگاه کسانی که در این جا به قتل رسیده اند، بلکه برای آنکه چیزی را که او به عنوان یک قربانی شاهد بوده است، به دیگران منتقل کند.

کلود بلوک می گوید: “تصور کنید، جا برای همه نبود و کسانی که به این اردوگاه می رسیدند حق نشستن نداشتند، نمی توانستند. فریاد “سریعتر، سریعتر” نگهبانان آنها را مجبور می کرد به بیرون بروند تا برای دیگران جا باشد.”

همۀ بازماندگان، سال های بعد از رهایی از آشویتس را با کابوس اردوگاههای کار اجباری و اتاق های گاز زندگی کرده اند. سکوت طولانی و عدم ارتباط با دنیای خارج، سال های اولیۀ خروج آنها از این اردوگاهها را پر کرده است. برخی از آنها سرانجام پس از گذشت سالها تصمیم گرفتند از آنچه در این اردوگاهها بر آنها گذشته است، سخن بگویند و شهادت بدهند.

فرانسین کریستف، یکی دیگر از بازماندگان اردوگاههای نازی ها در جنگ جهانی دوم می گوید: “یکسال بعد از آنکه فرانسه با آواز و شادی، پایان جنگ را جشن گرفته بود، ما به کشور بازگشتیم. ما به فرانسه رسیدیم و حامل داستان های وحشتناکی بودیم و نگاههایمان غیرقابل تحمل بود. در نتیجه خیلی ها نمی خواستند حرف هایمان را بشنوند. چند بار سعی کردم با دوستانم در مدرسه از آنچه زندگی کرده ام صحبت کنم اما آنها مرا دیوانه خطاب می کردند. آیا آنچه من می گفتم معتبر بود؟ آیا چنین چیزی اصلا امکان داشت؟ جواب آنها نه بود.”

بنجامین اورنستاین، بازماندۀ دیگری نیز به کتمان وجود اتاقهای گاز از سوی برخی اشاره می کند و می گوید: “نمی توانستم تحمل کنم که بگویند اتاق های گاز وجود نداشته اند. نه فقط برای اینکه وجود این اتاق های گاز و بقتل رساندن آنها را کتمان می کنند بلکه حتی مرگ آنها را هم می دزدند. به همین خاطر من یک مبارزه با انکار کنندگان هولوکاست آغاز کردم.”

برخی از این بازمانده ها، تلاش می کنند مانع از فراموش شدن این جنایات شوند. آناتولی وانوکویچ، یکی از یهودیان لهستانی است و در زمان جنگ جهانی دوم، مدتی را در اردوگاههای کار اجباری از جمله اردوگاه آشویتس بسر برده است. پس از پایان جنگ، وی در آنسوی پردۀ آهنین و در میان کشورهایی به زندگی خود ادامه داد که در اتحاد کمونیستی شوروی قرار می گرفتند. وی می گوید بعد از جنگ، و تحت حکومت استالین، بعنوان یکی از بازماندگان این اردوگاهها، زندگی خود را به عنوان یک مظنون به جاسوسی و تحت فشارهای دولت کمونیست ادامه داده است. بسیاری از بازماندگان از جنگ جهانی دوم، در زمان استالین از اردوگاههای گولاک سر درآوردند.

وی می گوید: “خیلی از زنهایی که از این اردوگاه جان سالم بدر برده بودند، تلاش می کردند با استفاده از مواد شیمیایی، شمارۀ نوشته شده به روی دست هایشان را پاک کنند. استالین نتوانست خیلی از بازماندگان را شناسایی کند. بعد از مرگ استالین و آنهم در سال ۱۹۵۸ بود که اتحاد جوانان زندانی را تشکیل دادیم. اتحاد ما ۱۶۰ هزار نفر عضو داشت.”

آناتولی وانوکویچ خود را یک فرد خوش شانس می داند. او بعد از رهایی از اردوگاه آشویتس، بعنوان دستیار آشپز به کار مشغول شد و به ادامۀ تحصیلات پرداخت اما هرگز نتوانست آشویتس را فراموش کند. دروازه های اردوگاه و راهروهای باریک، کوههای اطراف این اردوگاه، انبوده چمدانهای متعلق به کسانی که جان خود را در کوره های آدم سوزی از دست دادند، تصاویری است که در ذهن این بازماندۀ آشویتس حک شده است. برای این بازمانده ها، زندگی هیچوقت عادی نشده است.

فرانسین کریستف، به همین موضوع اشاره می کند و می گوید:“شانس فوق العاده ای داشتم که زنده ماندم و زندگی ام را از سر گرفتم، والدینم را پیدا کردم و این واقعا بندرت اتفاق می افتد.”

برای بنجامین اونستاین، یک زندگی معمولی معنایی ندارد. وی می گوید: “اینکه من یک آدم معمولی شده ام، هنوز هم نتوانسته ام به این سوال جواب بدهم. در مقابل دوربین و میکروفون به نظر معمولی می رسیم. مثل همه رانندگی می کنم، تلویزیون تماشا می کنم، بعضی وقت ها هم یورونیوز، ظاهرم طبیعی است اما اصلا اینطور نیست. در درون ما چیزی شکسته و فروریخته است و حتی هنوز هم قطعۀ جایگزین را پیدا نکرده ایم. برای همیشه اینطور خواهد بود.”

اردوگاه آشویتس بزرگترین اردوگاه کار اجباری در زمان جنگ جهانی دوم بود و در مجموع، یک میلیون و پانصد هزار نفر در این اردوگاه به اتاقهای گاز یا کوره های آدم سوزی سپرده شده و یا تیرباران شدند.