خبر فوری
محتوای این برنامه در حوزه جغرافیایی شما در دسترس نیست

جنجال بر سر اجباری بودن کراوات در پارلمان نیوزیلند؛ نماینده اخراجی معترض پیروز شد

نگارش از یورونیوز فارسی
نماینده بومیان مائوری در پارلمان نیوزیلند
نماینده بومیان مائوری در پارلمان نیوزیلند   -   کپی رایت  AFP PHOTO / TVNZ
اندازه متن Aa Aa

پارلمان نیوزیلند روز چهارشنبه ۱۰ فوریه (۲۲ بهمن) پس از اخراج یک نماینده بومیان مائوری به دلیل امتناع وی از بستن کراوات، از این موضع عقب نشینی کرد و به او اجازه داد بدون کراوات در پارلمان سخن بگوید.

رواویری وایتیتی، رهبر حزب مائوری که کراوات را «حلقه استعمار» توصیف می‌کند روز سه‌شنبه به دلیل استفاده نکردن از کراوات که در پارلمان نیوزیلند اجباری است، از جلسه اخراج شد و این موضوع انتقادهای زیادی را در پی داشت.

وایتیتی که روی صورتش یک خالکوبی تاموکو te moko دارد و یک کلاه سیاه کابویی را بر سر می‌گذارد می‌گوید، می‌خواهد یک آویز سنتی مائوری را دور گردنش بیاندازد. وی تاکید کرد که این انتخابش به هویت فرهنگی او مربوط می‌شود.

بومیان مائوری حدود ۱۵ درصد از جمعیت پنج میلیون نفری نیوزیلند را تشکیل می‌دهند اما سهم بیشتری در آمارهای مربوط به فقر و افراد زندانی دارند. بسیاری از آن‌ها معتقدند که بی‌ عدالتی‌ها در حق آن‌ها به دوران استعمار بریتانیا باز می‌گردد.

وایتیتی تاکید کرد که اجباری بودن کراوات نقض حقوق مردم بومی است: «ما باید آزادی ابراز هویت فرهنگی خود را در فضایی مانند اینجا داشته باشیم.»

جاسیندا آردرن، نخست وزیر نیوزیلند در واکنش به این موضوع گفت که مخالفتی ندارد که نمایندگان کراوات استفاده نکنند اما وی در عین حال افزود: «مسائل بسیار مهم تری برای همه ما وجود دارد.»

پس از اجرای دقیق قانون مربوط به نوع پوشش در روز سه‌شنبه، تروور مالارد، رئیس پارلمان هنگام سخنرانی وایتیتی در روز چهارشنبه بدون کراوات رویکردی با انعطاف بیشتر را در پیش گرفت.

رئیس پارلمان بدون اینکه مانع از بیان سخنان این نماینده شود اعلام کرد که تغییر قانون در این زمینه در حال بررسی است.

وایتیتی سال گذشته به پارلمان نیوزیلند راه یافت و در نخستین سخنرانی خود حکایت جد خود را بازگو کرد که به اشتباه به دست بریتانیایی‌ها به اتهام قتل به دار آویخته شد.

وی در آن زمان در حالیکه کراوات را از گردنش باز می‌کرد گفت: «من خود را با گنجینه اجدادم آراسته‌ام و حلقه استعمار را از گردنم در می‌آورم تا بتوانم آهنگ خود را بخوانم.»