خبر فوری
محتوای این برنامه در حوزه جغرافیایی شما در دسترس نیست

روایت پناه جُستن، سرگذشت محمد؛ از درعا تا مادرید

euronews_icons_loading
روایت پناه جُستن، سرگذشت محمد؛ از درعا تا مادرید
کپی رایت  euronews
اندازه متن Aa Aa

مجموعهٔ «روایت پناه جُستن»، هربار نگاهی دارد به گذشته و حال یکی از پناهجویانی که در سال‌های اخیر به اروپا آمده است.

محمد شباط، روزنامه‌نگار سوری از درعا در سوریه به مادرید اسپانیا آمده است. او می‌گوید وقتی به اسپانیا برسد زندگی آرام‌تری خواهد داشت اما وقتی پایش به اینجا رسیده، تمامی خاطرات تلخ گذشته به‌سراغش آمده است. محمد می‌گوید: «من به‌خاطر جنگ اینجا هستم. دوست داشتم برای تحصیل، سفر یا تماشای فوتبال می‌آمدم. نمی‌خواستم پناهنده باشم. اما زندگی همین است دیگر»

ده سال پیش بود که تظاهرات مسالمت‌آمیز سوری‌ها علیه بشار اسد آغاز شد. اما طولی نکشید که این کشور وارد یک جنگ داخلی شد که جان نیم میلیون تن را گرفت و نیمی از جمعیتش را آواره کرد. محمد هم یکی از آنها بود.

آغاز اعتراض‌ها رخدادی بود که زندگی میلیون‌ها تن سوری را تغییر داد، کسانی نظیر محمد که جرأت کرده بودند رؤیای تغییر داشته باشند. موج پرشور بهار عربی و تغییر نظام‌ها به سوریه رسیده بود، و تظاهرکنندگان سوری با اعتراض به بیکاری، بی‌عدالتی فساد دولت راهی خیابان‌ها شدند.

محمد می‌افزاید: «وقتی دیدیدم مردم آمده‌اند و عکس و تصاویر اسد را از خیابان‌ها جمع می‌کنند، جرأت و جسارت ما هم بیشتر شد و حرفمان را فریاد زدیم. در ابتدا هیچ ترسی در کار نبود. »

عکس از یورونیوز
محمد شوباط در مادریدعکس از یورونیوز

اما طولی نکشید که ترس از راه رسید. رژیم اسد نشان داد که برای در قدرت ماندن حاضر است تا کجاها پیش برود. بیش از ۶ هزار سرباز ارتش راهی درعا شدند. شهر ده روز تمام محاصره شد. ده‌ها تن کشته و حدود یک هزار نفر بازداشت شدند. محمد دوبار در زندان‌های رژیم اسد محبوس شد.

او دربارهٔ آنچه در زندان ها بر او و دیگران رفته می‌گوید: «صد نفر را در مکان کوچکی جا داده بودند. شوک الکتریکی می‌دادند و توهین می‌کردند. یا ما را نزدیک ۹ تا ۱۰ ساعت از پا به سقف آویزان می‌کردند و می‌زدند. تنها جرم ما این بود که در تظاهرات شرکت کرده بودیم و آزادی می‌خواستیم. جرم ما همین بود و بس.»

به اینستاگرام یورونیوز فارسی بپیوندید

محمد که توانسته بود خود را از دست نیروهای دولتی دور نگاه دارد، از بمباران‌ها جان سالم به در برد، هشت سال جنگ داخلی را گزارش کرد تا سرانجام یک روز مجبور شد بگریزد.

او در انتها می‌گوید: «خیلی وقت بود که این تصاویر را ندیده بودم. خیلی سخت است. خیلی چیزها یادم می‌آید. اینجا کشور من است، خانواده‌ام، رفقا و دوستانم. همه‌چیز ما آنجاست.»